خرید بک لینک
یک بار ِ دیگه مثل دفعات قبل خداوند قدرت بزرگشو بهم نشون داد ، نزدیک به یک ماه هر روز دنبال کارِ خوب میگشتم ، منظورم از کار خوب ، کاریه که توش احساس احترام ، امنیت و ثبات اخلاقی اطرافیان باشه !کاملا مشخصه که محل کاری قبلیم رو دوست نداشتم ! و دارم کم کم نزدیک میشم به آرزوی چندین سالم تو این محل کار جدیدم با یه عکاس تبلیغاتی همکارم که مطمعنم .. ازش خیلی چیزا یادمیگیرم و رییسم هم فوق العاده محترم و با شخصیت هست که قطعا در آینده ای نه چندان دور دستمو برای انجام کارهای دیگه باز میزاره.. خلاصه چند روزی میشه که وارد این شرکت شدم و کم کم مسعولیت ها بهم داده میشن.. هنوز تایم رفت و برگشتم و با خونه ی مشترک نتونستم تنظیم کنم ولی اونم درست میشه از زندگیمون راضیم ، شب قبل اولین روز کاری کوهنورد به شدت نگران و ناراحت بود و می گفت میخوای بری سرکار منو فراموشم نکنی.. منو یادت نره .. بهم زنگ بزنی ها .. میخوای نری .. و با بغض و نگرانی بهش این اطمینان رو دادم که خیالش راحت باشه .. من هم بهت زنگ میزنم و هم حواسم بهت هست ولی اونم قول بده صبوری کنه .. تو این چند روزی که میدونه من از سرکار راه افتادم زودت

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 3:43

اگه میدونستم ازدواج کردن انقدر سخت و طاقت فرساست .. تن بهش نمیدادم .. (قسمت جهیزیه و خونه چیدن و عروسی ) کوهنورد به تنهایی محبوب ِ قلب منه ولی بدون حواشی .. بدون نگرانی ها و نا سازگاری ها .. من حتا با خانوادشم میسازم ، ولی خودش نمیسازه . حرفا و نصیحت های منم فایده ای نداره .. ازشون زده شده ، خوشم نمیاد چند سال دیگه به عروسی تبدیل بشم که میشینه پای صحبتای دیگران و از خانواده همسرش بد میگن .. دیروز برای اولین بار سر زده اومد خونه مامانم ، از تعجب شاخ درآوردم ! تا حالا از این کارا نکرده بود .. برام جالب بود ، معلومه که حسابی احساس تنهایی میکنه تو خونه مشترکمون و اونجا نمیتونه بخوابه.. خونه مادرشم که نمیره :| بین مادر و پسرگیر افتادم ... کارای روتین انجام شده مثل رزرو آرایشگاه و آتلیه .. دوخت لباس (که سختترین قسمتش بود ) .. شااید یک روز هم بریم سمت شمال برای فرمالیته که مشخص نیست .

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 6:53

مراسم عروسی من و کوهنورد درست ١٦ روز پیش برگذار شد ، اونهمه بدو بدو ها ، برو بیا ها ، استرسا ، شب نخوابیدنها ، انتخاب های وسایل خونه ، تموم شد . اینکه اون شب مثل بقیه ی عروسا بهم خوش گذشته یا نه بماند ... فقط اینو میدونم اگه یکبار دیگه برگردم به عقب و بخوام عروسی بگیرم دقیقا همین کارارو میکنم و البته تو انتخاب ی آدمهایی که بلاهایی سر من اوردن تجدید نشر میکنم ! حالا خودمونم همچین آنتیک نیستیما ولی بااااز به مراتب قابل تحملتریم . مادر کوهنورد از شدت هیجان تو شب عروسی ما راهی بیمارستان شد حتا عروسی دخترش هم نتونست بیاد ، شوکه شدیم ! ولی اینم گذشت ، خوبیه دنیا اینه که میگذره . قسمت خوب ماجرای زندگی ما اینه که خونه نقلی و تازمونو هرکسی دیده کلی پسندیده ، از انتخاب کاغذ دیواری و مبلمان و فرش خوشگلمون ، اشپزخونه مدرن و اتاق خواب پر از ارامشمون ، کل خونه به سلیقه ی منه و هرکسی بهمون میگه زن و شوهر خوش سلیقه ، کوهنورد متذکر میشه که همه ی خونه انتخاب خانم کوهنورده..و تعریف و تمجیداشون دوبرابر میشه . و البته منم بعد از جمله کوهنورد میگم شما هم خوش سلیقه ای .. فقط وقت نداشتی بامن بیای خرید . الق

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 6:53

طبیعت زندگی آدمها همینه ، تا وقتی منتظر یه اتفاقی هستیم روزامون کشدار و نفسگیر می شه ولی به محض رسیدن بهش مثل برق و باد می گذره ، حکایت زندگی ادما همینه ... از جمله منو کوهنوردم یکی از دلایلی که این عنوان رو برای وبمون انتخاب کردم این بود که ما فردای نامزدیمون که روز شنبه می شد رفتیم کوه ، از اون موقع تصمیم گرفتم به این اسم صداش کنم چون تو همون روز بود که بهم قول داد مث کوه پشتم باشه و خوووب به قولش عمل کرده تا به الان ، البته ناگفته نمونه منو کوهنورد تو دوران مجردیمون قله های زیادی رو صعود کردیم ولی بخاطر شرایط کاری و زندگی این یکی دو ساله کمتر کوه می ریم ، کوهنوردم قله دماوند رو از جبهه شمالی صعود کرده و خودمم هم ٤-٥سال کوهنوردی میکردم بصورت حرفه ای و این علاقم رو مدیون پدر مهربونم هستم که از بچگی منو می برد کوه با خودش ( فاتحه ) . به شدت و به جدیت دنبال شغلم که به روحیات و اخلاقیات و ساعت کاری خوب و محل زندگیم جور دربیاد و این انتخابام رو محدود کرده ، با این حال روزی یکی دوبار مصاحبه میدم ولی تا الان خبری نشده البته بماند که تو این سه هفته ای ک دنبالشم به این نتیجه رسیدم خیلیا بر

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 6:53

صفحه بندی